عرفان چیست و عارف کیست( شرحی بر عرفان)

.

عرفان اعتقاد به عشق مطلق است. این اعتقاد خود را مقید به باور مشخصی از ادیان نمی نماید در عین حال بخاطر بهره مندی از روح لطیف عشق همواره جایگاه ارزنده ای در تمام ادیان و مذاهب داشته و به نوعی با آنها سازگار شده بی آنکه از اصل خود عدول کرده باشد و رمز ماندگاری عرفان نیز همین است.

لفظ عرفان از میستیک یا گنوسیسم به معنای مرموز و پنهانی به فارسی ترجمه شده است.در بین محققین عرفان این اتفاق نظر وجود دارد اساس عرفان تلفیق دو تفکر اصالت ماده و اصالت معنویت است.

معتقدین به اصالت ماده میگویند آنچه بوسیله حواس ما درک میشوند ،واقعیتی هستندکه با مرگ ما پایان نمی پذیرند.

معتقدین به اصالت معنویت در رد این باور میگویند جهان قابل دریافت با حواس ما حاصل تصورات ما یعنی برداشتی از معانی ذهنی هستند. پس آنچه که ما حس میکنیم موجود هست در واقع حقیقت ندارد.

عرفان با پیش روی نهادن این روش که جهان مادی برای درک و معرفت انسان از حقیقت هستی و درک نهایی از صاحب حقیقت از ضروریات است اما پایبندی مطلق به آن را رد میکنند و بعنوان یک ابزار اولیه و ابتدایی در طریق تعالی انسان ذکر میکنند که رسیدن به مرحله فرا مادی یا معنویت مطلق است اما نه آن چیزی که در ادیان الهی به آن پرداخته شده که شناخت خداست( بعنوان اصل حقیقت) بلکه شهود آن است که حاکی از یک ارتباط مستقیم و قابل مشاهده با بصیرت معنوی است در این مقاله معنا و مفهوم عرفان از دیدگاههای مختلف بررسی گردید،امید است با دقت نظر خود ایرادات واشکالات این متن را با ما در میان بگذارید و با ارسال نظرات و مطالب خود در جهت بهبود و گسترش ان به ما کمک فرمایید.

 

 

معنای واژه و اصطلاح عرفان   

شناختن و معرفت حق تعالی.

(غیاث اللغات) (آنندراج).

 

معرفت حق تعالی.

 (ناظم الاطباء).

 

نام علمی است از علوم الهی که موضوع آن شناخت حق و اسماء از علوم الهی که موضوع آن شناخت حق و اسماء و صفات اوست. و بالجمله راه و روشنی که اهل الله برای شناسائی حق انتخاب کرده اند عرفان می نامند.

عرفان و شناسائی حق به دو طریق میسر است یکی به طریق استدلالی از اثر به موثر و از فعل به صفت و ازصفات به ذات‚ و این مخصوص علماء است. دوم طریق تصفیه باطن وتخلیه سر از غیر و تخلیه روح‚ و آن طریق معرفت خاصه انبیاء و اولیا و عرفا است. و این معرفت کشفی و شهودی را غیر از مجذوب مطلق هیچ کس را میسر نیست مگر به سبب طاعت و عبادت قالبی و نفسی وقلبی و روحی و سری و خفی‚ و غرض از ایجاد عالم معرفت شهودی است. عرفا عقیده دارند برای رسیدن به حق و حقیقت بایستی مراحلی را طی کرد تا نفس بتواند از حق و حقیقت بر طبق استعداد خود آگاهی حاصل کند. و تفاوت آنها با حکما این است که تنها گرد استدلال عقلی نمی گردند بلکه مبنای کار آنها بر شهود و کشف است.

(از فرهنگ مصطلحات عرفاء از شرح گلشن راز)

 

اگر بشناختی خود را به تحقیق

هم از عرفان حق یابی تو توفیق.

ناصرخسرو.

 

شفای درد دلها گشت عرفان

ز عرفان روشن آمد جاودان جان.

ناصرخسرو.

 

مفصل صورت جسم است و مجمل صورت ذاتت

بهم این هر دو نفس آمد سزای حکمت و عرفان.

ناصرخسرو (دیوان چ تقوی ص 853).

 

به مفهوم عام‚ وقوف به دقایق و رموز چیزی است. مقابل علم سطحی و قشری. مثلا گویند فلان طبیب عارفی است‚ یعنی غور رس و موی شکاف است و بظواهر نپرداخته است یا فلان عارف سخن و سخن دان عارفی است یعنی فقط به تقلید سطحی قانع نشده و دقایق سخن وسخن دانی را فرا گرفته است.

 (از فرهنگ فارسی معین) و رجوع به جلوههای عرفان ایران از آقای همائی‚ مجله رادیو شماره44-61-71 شود.

 

به مفهوم خاص‚ یافتن حقایق اشیاء به طریق کشف و شهود. و به این جهت تصوف یکی از جلوههای عرفان است.توضیح اینکه در اصل تصوف یکی از شعب و جلوههای عرفان است.تصوف یک نحله و طریقه سیر و سلوک عملی است که از منبع عرفان سرچشمه گرفته است. اما عرفان یک مفهوم عام کلی تری است که شامل تصوف و سایر نحله ها نیز می شود. به عبارت دیگر نسبت مابین تصوف وعرفان به قول منطقیان‚ عموم و خصوص من وجه است. به این معنی که ممکن است شخص عارف باشد اما صوفی نباشد‚ چنانکه ممکن است به ظاهر داخل طریقه تصوف باشد‚ اما از عرفان بهری نبرده باشد. وگاهی دیده ایم کلمه عارف را در معنی فاضلتر و عالیتر از لفظ درویش و صوفی استعمال کرده اند. در کتاب اسرارالتوحید آمده »خواجه امام مظفر فوقانی به شیخ ابوسعید گفت: آن بود که او گوید.« بعضی عرفان را جنبه علمی و ذهنی تصوف دانند و تصوف را جنبه عملی عرفان.

(فرهنگ فارسی معین) و رجوع به جلوههای عرفان ایران‚ همایی‚مجله رادیو شماره 44 - 71 - 61 شود.

 

به مفهوم اخص‚ تصوف.

(فرهنگ فارسی معین).

 

درک کردن به یکی از حواس.

 (از ناظماالاطباء).

 

دانستن چیزی را به وسیله حسی از حواس خمسه‚ و چنین شخصی را عارف و عریف و عروفه گویند.

 (از اقرب الموارد).

 

اقرار به گناه کردن. و از آن جمله است که گویند »ما اعرف لاحد یصرعنی«; یعنی اقرار نمی کنم بر کسی که مرا بزمین زند.

 (از اقرب الموارد) (از ناظماالاطباء). عرف. و رجوع به عرف شود.

 

پاداش دادن. و از آن جملهاست که گویند »انا اعرف للمحسن والمسی«.

(از اقرب الموارد) (ناظماالاطباء). عرف. و رجوع به عرف شود.

 

صبر و شکیبائی کردن بر کاری.

(از اقربالموارد) (از ناظم االاطباء).

 

عرف. عرفه. معرفه. عرفان. رجوع بهعرف و عرفان و عرفه و معرفه شود.

 

(امص) شرم و حیا.

(غیاث اللغات) (آنندراج).

 

بی حجابی.

(آنندراج)

 

کی گمان می برد دل کان شمع فانوس حجاب چون ز عرفان دم زند صد دودمان برهم خورد.

محتشم کاشی (از آنندراج).

 

 

 عرفان معجونی شگفت‌انگیز از مکتب‌های مختلف فلسفی جهان است. در عرفان عقاید برهمن‌ها، بودائی‌ها، رواقیان، نسطوریان، مهریان، عقاید مسلمانان زاهد، عقاید افلاطونیان جدید و حتی نکاتی از آئین زرتشت می‌توان یافت. از کلمه‌ی عرفان « میستیک » یا « میستیسیزم» یا « گنوسیسم» که به معنی «مرموز، پنهانی، مخفی» است و به فارسی «عرفان» ترجمه شده، به‌طور متداول و معمول جهان‌بینی دینی خاصی مفهوم می‌گردد، که امکان ارتباط مستقیم و شخصی و نزدیک (و حتی پیوستن) و وصل آدمی را با خداوند، از طریق آنچه به اصطلاح: «شهود» و «تجربه‌ی باطن» و «حال» نامیده می‌شود جایز و ممکن‌الحصول می‌شمارد.

اندیشه‌مندان نوع انسان به دو دسته منقسم می‌شوند. دسته‌ای معتقد به حقیقت این عالمند و می‌گویند آنچه به وسیله‌ی حواس ما درک می‌شود به ذات خود قائم است، و با زوال ما زوال نمی‌پذیرد. گروهی دیگر به حقیقت این عالم معتقد نیستند و می‌گویند: جهان خارج، مجموعه‌ایست از تصورات ما به عبارت دیگر: مجموعه‌ای از معانی ذهنی است که به ذات خود حقیقت ندارد و اگر وجودی دارد در ذهن است. مناقشه‌ی طرفداران این دو نظریه‌ که یکی را پیروان مکتب اصالت ماده و دیگری را پیروان مکتب اصالت تصور نامیده‌اند، سرتاسر تاریخ فکر بشری را اشغال کرده است. برای تلفیق و جمع میان این دو نظریه، کوشش‌های فراوانی صورت گرفته است عارفان از بین دو نظریه بالا راه میانین را گزیده‌اند. بدین معنی که به ادراکات حواس که جهان آگاهی عملی از آن تکوین می‌یابد اقرار می‌کنند، و آن را قوه‌ تصویرگر فکر می‌دانند، ولی به وجود جهانی از علل که در ماوراء مدرکات حواس قرار دارد نیز قائلند، و می‌گویند آن را حقیقتی است برتر از حقیقت عالم حسی. بنابراین عارفان بدین طریق راه‌حل میانه‌ای را پیش می‌نهند که بیشتر مورد توجه دیندارانی است که می‌خواهند میان دین و لوازم اخلاقی آن از یک سو، و موهبت‌های علم که از تجربه‌ی حسی حاصل شده است از دیگر سو، تلفیق کنند. البته این بدان معنی نیست که صوفیه پیرو مکتب اصالت ماده‌ی ساده‌ای هستند و به عالم حس، وجودی مطلق ارزانی می‌دارند. بلکه اذعان دارند که اقرار به وجود عالم حس از جهت سلوک آدمی ضروری است، زیرا آدمی تا در قید حیات است در این جهان محسوس زندگی می‌کند و سلوک خود را نسبت به آن بنا می‌نهد. از سوی دیگر صوفیه پیروان خود را از اقامه‌ی برهان عقلی بر وجود خدای تعالی برحذر می‌دارند و به‌طوری کانت در «متناقضات» خود می‌گوید این کوششی است بی‌نتیجه. با این وضع آنها می‌خواهند پیروانشان از راه مشاهده‌ی باطن، به‌ وجود آگاه شوند و با حقیقت ازلی روبرو گردند. وقتی صوفی در این راه قدم نهد می‌تواند تجربه‌ای مافوق این تجربه‌های معمولی حاصل کند، و به درک‌ آن حقایق متعالی نایل آید. به هر صورت عرفان دین نیست و اگر غایت دین، مسیر ساختن رویت خداست در آخرت، عارف برای حصول این رویت منتظر نمی‌ماند بلکه به اعمالی متوسل‌ می‌شود که آنها را فوق فرایض دینی می‌شمارد. او به سعادت این جهانی رغبتی ندارد بلکه می‌کوشد تا به سعادتی متعالی‌تر از آن دست یابد. همه‌ی توجه‌ی او به حقایق و ارزشهای روحی است و هرچه را جز آن باشد بی‌ارج می‌شمارد، و به لذتی دل بسته است که از هر لذت دیگر فراتر است. این نکته نیز قابل اشاره است که این لذت نتیجه‌ایست که عارف بدون‌ آنکه برای نیل به‌ آن سعی کرده باشد فراچنگ می‌آورد، و او هرگز این لذت را مقصود غایی خود قرار نداده است، زیرا هدف غایی عارف جز اتحاد با خدا نبوده است. اتحادی که همه‌ی هدفها و غایات محدود و شخصی در آن معدوم گردیده است. بدیهی است این اتحاد، در عرفان اقوام مختلف جهان به‌صورتهای متفاوت بیان شده است که مستلزم بحث جداگانه‌ای می‌باشد.ماخذ: تاریخ عرفان

 

 


یکی از علومی که در دامن فرهنگ اسلامی زاده شد و رشد یافت و تکامل پیدا کرد علم عرفان است. که به عنوان یک دستگاه علمی و فرهنگی دارای دو بخش است: بخش عملی و بخش نظری.

بخش عملی عبارت است از آن قسمت که روابط و وظایف انسان با خودش و با جهان و با خدا بیان می‏کند و توضیح می‏دهد. عرفان در این بخش مانند اخلاق یک «علم‏» عملی است که علم «سیر و سلوک‏» نامیده می‏شود. در این بخش از عرفان توضیح داده می‏شود که «سالک‏» برای اینکه به قله منیع انسانیت، یعنی «توحید» برسد از کجا باید آغاز کند و چه منازل و مراحلی را باید به ترتیب طی کند و در منازل بین راه چه احوالی برای او رخ می‏دهد و چه وارداتی بر او وارد می‏شود. عرفا از انسان کاملی که ضرورتا باید همراه «نوسفران‏» باشد گاهی به «طایر قدسی‏» و گاهی به «خضر» تعبیر می‏کنند.

این بخش از عرفان، بخش عملی عرفان است از این نظر مانند علم اخلاق است که درباره «چه باید کرد»ها بحث می‏کند با این تفاوت که:

اولا عرفان درباره روابط انسان با خودش و با جهان و با خدا بحث می‏کند و عمده نظرش درباره روابط انسان با خدا است و حال آنکه همه سیستمهای اخلاقی ضرورتی نمی‏بینند که درباره روابط انسان با خدا بحث کنند، فقط سیستمهای اخلاقی مذهبی این جهت را مورد عنایت و توجه قرار می‏دهند.

ثانیا سیر و سلوک عرفانی - همچنانکه از مفهوم این دو کلمه پیداست - پویا و متحرک است، برخلاف اخلاق که ساکن است. یعنی در عرفان سخن از نقطه آغاز است و از مقصدی و از منازل و مراحلی که به ترتیب سالک باید طی کند تا به سرمنزل نهایی برسد.

از نظر عارف واقعا و بدون هیچ شائبه مجاز، برای انسان «صراط‏» وجود دارد و آن صراط را باید بپیماید و مرحله به مرحله و منزل به منزل طی نماید و رسیدن به منزل بعدی بدون گدز کردن از منزل قبلی ناممکن است.

لهذا از نظر عارف روح بشر مانند یک گیاه و یا یک کودک است و کمالش در نمو و رشدی است که طبق نظام مخصوص باید صورت گیرد. ولی در اخلاق صرفا سخن از یک سلسله فضائل است از قبیل راستی، درستی، عدالت، عفت، احسان، انصاف، ایثار و غیره که روح باید به آنها مزین و متجلی گردد. از نظر اخلاق، روح انسان مانند خانه‏ای است که باید با یک سلسله زیورها و زینتها و نقاشیها مزین گردد بدون اینکه ترتیبی در کار باشد که از کجا آغاز شود و به کجا انتها یابد؟ مثلا از سقف شروع شود یا از دیوارها و از کدام دیوار؟ از بالای دیوار یا از پایین؟

در عرفان برعکس، عناصر اخلاقی مطرح می‏شود اما به اصطلاح به صورت دیالتیکی،یعنی متحرک و پویا.

ثالثا عناصر روحی و اخلاقی محدود است به معانی و مفاهیمی که غالبا آنها را می‏شناسد، اما عناصر روحی عرغانی بسی وسیعتر و گسترده‏تر است. در سیر و سلوک عرفانی از یک سلسله احوال و واردات قلبی سخن می‏رود که منحصرا به یک «سالک راه‏» در خلال مجاهدات و طی طریقها دست می‏دهد و مردم دیگر از این احوال و واردات بی‏خبرند.

  

منبع:

مطهری، مرتضی؛ مجموعه اثار، ج23، تهران، انتشارات صدرا،چاپ اول، 1383


تعاریف عرفا نیز از عرفان متعدد است. زیرا عرفا در تعریف عرفان و مسائل مربوط به آن همانند توحید،فنا،عشق ومحبت،فقر، اخلاص و رضا، در مواردی موقعیت خاص مخاطب را در نظر گرفته اند مثلا˝در برابر جاه طلبان،بر ذم جاه تاکید کرده اند و در برابر مال دوستان،بر ذم مال . گاه با اسیران لذایذ حسی سخن داشته اند و زمانی با گرفتاران علایق خیالی و نفسانی لذا ممکن است در پاسخ یک سوال بیانات گوناگونی داشته باشند.


در مواردی بر اساس موقعیت معرفتی و سلوکی خود سخن گفته اند که طبعا˝سخنان مقام رضا فرق خواهد داشت. حتی یک نفر در حال سکر چیزی می گوید که در حال صحو انکار می کند.


نکته ی دیگر اینکه عرفای دوره های اوّ لیه با اصلاحات رسمی و عناوین اساسی و فن و روش تعریف که بعدها در مراحل مختلف سیر و عرفان پدید آمد آشنایی چندانی نداشتند.


ابن سینا به عنوان یک فیلسوف مشایی، در نمط نهم اثر معروفش "الاشارات والتنبیهات" در مورد عرفان چنین می گوید: "العرفان مبتدی من تفریق،وترک،ورفض معین فی جمع،هو جمع صفات الحق للذات المریده بالصدق، منته الی الواحد،ثم وقوف". به این معنی که عرفان با جدا سازی ذات از شواغل آغاز شده و با دست افشاندن به ماسوی، ادامه یافته با دست شستن از خویش و سرانجام با فدا و فنا کردن خویش و رسیدن به مقام جمع که جمع صفات حق است برای ذاتی که با صدق ارادت همراه پیش رفته آنگاه با تخلّق به اخلاق ربوبی، رسیدن به حقیقت واحد و سپس با "وقوف" به کمال می رسد.

خواجه نصیر طوسی می گوید:


"
در این مرحله همه اوست و غیر او نیست.... نه واصفی نه موصوفی، نه سالکی نه مسلوکی، نه عارفی نه معروفی و این است مقام وقوف بر آستان حق. "



اینک پس از توجه به نمونه هایی از صدها قول در تعریف عرفان، به نمونه ای از تعاریف مربوط به پس از قرن ششم، که دوران اوج انتظام تعالیم عرفانی است، توجه کنیم:


عرفان عبارت است از علم به حضرت حق سبحان از حیث اسماء و صفات و مظاهرش و علم به احوال مبدا و معاد و به حقایق عالم و چگونگی بازگشت آن حقایق به حقیقت واحدی که همان ذات احدی حق تعالی است و معرفت طریق سلوک و مجاهده برای رها ساختن نفس از تنگناهای جزئیت و پیوستن به مبدا خویش و اتصاف وی به نعمت اطلاق و کلیت


 

 

 

   

 

لينک هاي مرتبط با اين بخش
 ریاضت
 مراحل و منازل سیر و سلوک عرفا
 در سیر و سلوک اولی الالباب
 رساله لبّ اللّباب در سیر و سلوک اولی الالباب
 منازل و مقامات عرفا
 اصطلاحات عرفا