تجرید

تجرید ، اصطلاحی عرفانی . در لغت به معنای برهنه کردن ، پیراستن ، اصلاح کردن و تنهایی گزیدن است.

 

نخستین بار جنید بغدادی (متوفی 297) گفته است : «مجرد کسی است که ظاهر او از اَعراض و باطنش از اعتراض ] به خدا [ مجرد باشد»  و ابونصر سرّاج (متوفی 349) تجرید را عاری شدن قلب از ماسوای حق (شواهدالالوهیه ) دانسته است ، و این هنگامی است که قلب از کدورت بشری مصفا شده باشد کلاباذی (متوفی 380) تجرید را با کمی اختلاف همانند جنید تعریف کرده است ؛ به نظر او تجرید به معنای پیراستگی ظاهر سالک از اعراض دنیا و باطن او از اعواض است ، یعنی مجرد نباید از خدا در دنیا و آخرت عوض بخواهد ، زیرا عوض خواستن ، علت آوردن برای بندگی خداست. سمعانی (متوفی 534) در روح الارواح (  و شهاب الدین عمر سهروردی (متوفی 632) در عوارف المعارف (ص 85) و عزّالدین کاشانی (متوفی 735) در مصباح الهدایه   تعریف کلاباذی را با کمی تغییر برگزیده اند. خواجه عبداللّه انصاری (متوفی 481) در منازل السایرین (ص 224)، مانند ابونصر سرّاج ، تجرد را مجرد شدن قلب از شواهد دانسته است . ابن قیّم جَوزیّه (متوفی 751) شواهد را «ماسوای حق » معنی کرده   و عزّالدین کاشانی نیز از شواهد به «موجودات متعیِّن » تعبیر کرده است.

 

ابن عربی در بعضی آثار خود، مانند التجلیّات ال إلهیه  ، الفتوحات المکیّه (ج 13، ص 210) و کتاب اصطلاح الصوفیه ( رسائل ، ج 2، ش 29، ص 8)، و روزبهان بَقلی در شرح شطحیّات (ص 567) تجرید را راندن غیر حق از قلب یا میراندن آن تعریف کرده اند. ظاهراً این تعریف از قرن هفتم به بعد رواج یافته ، به گونه ای که در منابع اصطلاحات عرفانی مثل تعریفات جرجانی (ص 34)، کشّاف اصطلاحات الفنون تهانوی (ذیل واژه ) و جامع العلوم احمدنگری (ج 1، ص 275) تعاریفی شبیه تعریف ابن عربی آمده است .

 

صوفیه تجرید را به مراتب و درجات مختلف تقسیم کرده اند: خواجه عبداللّه انصاری در منازل السایرین ، تجرید را مقام نودوهفتم و پس از مقام وجود، در صدمیدان مقام چهاردهم و نتیجه مقام زهد (ص 506) و در رساله محبت نامه پس از جنون و پیش از مرتبه قرب آورده است. در منازل السایرین ، تجرید به سه درجه تقسیم شده است: درجه اول عبارت است از تجرید حقیقت کشف از هر گونه یقین اکتسابی ؛ به این ترتیب کشف از شایبه اکتساب مبرا خواهد بود (عزّالدین کاشانی ، ص 595). درجه دوم ، تجرید مقام جمع از «علم رسوم » . زیرا مقام جمع ، که مخصوص مجذوبین است ، جز با محو آثار و نشانه ها، از جمله علم ، تحقق نمی یابد .درجه سوم ، رها شدن از مشاهده مقام تجرید است

 

مستملی بُخاری (متوفی ? 436) تجرید را به سه قسم تقسیم کرده است : تجرید در ظاهر، یعنی سالک در دنیا مالک چیزی نباشد، تجرید در باطن ، یعنی در دنیا و آخرت از خدا پاداش نخواهد، و تجرید از تجرید، یعنی مقام و احوال خود را در مقام تجرید نبیند. وی تجرید باطن را مبتنی بر تجرید ظاهر دانسته است (ج 4، ص 1421، 1426). سعیدالدین فرغانی (متوفی 700) برای تجرید و تجرد دو مرتبه قایل شده است : «تجرد عادتی » که در اوایل سلوک اتفاق می افتد و آن است که نفس به طریق عادت در خواب ، مجرد می شود؛ و «تجرد حقیقی » که مبنای آن تجرد عادتی است ، و در آن سالک درمی یابد که آگاهی از اسرار که گاه در خواب حاصل می شود، نتیجه تجرد و اِعراض از شواغل و تعلقات بدنی است ، ازینرو می کوشد تا در غیر خواب نیز از تعلقات خود بگذرد (ص 572 ـ573). سالک با تحقق اسم جامع حق ــ که جامع اسم ظاهر و باطن اوست ــ به مرتبه ای می رسد که از او اسم و رسم و نشانه ای باقی نمی ماند و بدین ترتیب به مقام اعلای تجرید می رسد و غیر از حق چیزی نمی بیند .

 

عارفان نتایج تجرید را مهم دانسته و گفته اند که شناخت حق و وصول به توحید حقیقی مشروط به تجرید است  یا اینکه رفع حجاب و وصول به زهد حقیقی به گونه ای که موجب وصول به حق شود، از نتایج تجرید است  ؛ ازینرو مقام تجرید مختص انبیا علیهم السلام و اولیاست  . از آنجا که حضرت ابراهیم علیه السلام اولین پیامبری بود که از دنیا و لذات آن مجرد شد و منبع و مظهر فتوت   بود، تجرید را طریق فتیان نیز دانسته اند  . بالاترین و آخرین مقام تجرید در میان پیامبران به رسول اکرم صلی اللّه علیه وآله وسلم اختصاص دارد  .

صوفیه در تجرید انبیا علیهم السلام و اهمیت آن و سفارش به آن ، به آیات و روایاتی استناد کرده اند، برای مثال آیه «فَاِنَّهُم عَدُوٌّ لی ...» (شعراء :77) را اشاره به مقام تجرید حضرت ابراهیم علیه السلام از غیر حق  ) و آیه «فَکانَ قابَ قَوسَیْنِ اَوْ اَدْنی '» (نجم :9) را در حق پیامبر اسلام صلی اللّه علیه وآله وسلم و حدیث نبوی «حُبِّبَ الیّ من دنیاکم » را به جهت ضمیر «کم »، یعنی نسبت دادن دنیا به غیر خود، نشانه تجرد آن حضرت می دانند و حدیث «لی مَعَاللّهِ وقتٌ لایَسَعُنی فیه ملکٌ مقربٌ ولانَبیٌ مُرَسَلٌ» را دلیل دیگری بر مقام تجرید ایشان ذکر کرده اند  . همچنین گفته اند که آیه «...فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ اِنَّکَ بِالْوادِالْمُقَدَّس ِ طُویً» (طه : 12) خطاب به حضرت موسی علیه السلام ، اشاره به مقام تجرید است  . به نظر ابن قیّم جوزیّه   این آیه امر به تجرید می کند یعنی فعل «اِخلع » امر می کند که وی قلب خود را از تعلق به غیرخدا خالی کند. همچنین به گفته ابن عطا آیه «...لِمَن کانَ لَهُ قَلِب »   موعظه ای است برای سالکی که در تجرید می کوشد  

 

تعریف تجرید و نتایج آن نزدیک به تعریف و نتایج برخی دیگر از مقامات عرفانی است ، ازینرو گاهی در کتابهای صوفیه آن را همراه با دیگر مقامات آورده اند، مانند تجرید و تفرید .

 

تجرید در ادبیات عرفانی نیز آمده است ؛ سنایی   و عطّار   و مولوی   در باره تجرد از تن سخن گفته اند. حافظ   در وصف مجردان می گوید: «مجردان طریقت به نیم جو نخرند/ قبای اطلس آنکس که از هنر عاریست ». نیز گفته است : «گر روی پاک و مجرّد چو مسیحا به فلک / از چراغ تو به خورشید رسد صد پرتو»  ). شیخ محمود شبستری در گلشن راز «ترسایی » را همان تجرید دانسته   و در جای دیگر شرط «فکرِنکو» را تجرید می داند. شارحان گلشن راز نیز گفته اند که تفکر عبارت است از سیرالی اللّه و سیرفی اللّه و باللّه و موقوف به تجرید ظاهر و تفرید باطن است  . شبستری همچنین در سعادت نامه توحید واقعی را نتیجه تجرید دانسته است  .

 

اصطلاح تجرید در حکمت و فلسفه اسلامی نیز آمده است ؛ ابن سینا   یکی از مقامات عارفان را تجرید دانسته و خواجه نصیرالدین طوسی   کمال قوه عملی را تجرد نفوس از علایق جسمانی می داند. شهاب الدین یحیی سهروردی  تجرد کلی نفوس کاملان را از علایق ، غایت کمال عقلی می داند. او می گوید که به اعتبار اشراق عقل بر نفس ، نفس با تجرد یافتن و شهود مجردات و غیر آن به عقل تبدیل می گردد   به نظر او «اِخوان التجرید» مقام خاصی دارند که در آن مقام قادرند مُثُل معلّقه ای را به هر صورت که بخواهند، ایجاد کنند. این مقام را مقام «کُن » نیز می گویند   . شهرزوری در شرح عبارت «اخوان التجرید» می گوید که ایشان کاملان در حکمت نظری و عملی و ذوقی یا کاملان در حکمت کشفی و عملی اند   به نظر سهروردی چهارده نور بر اخوان تجرید می تابد   و آنان توانایی می یابند که صداها یا آوازهایی از عالم مثال بشنوند، بر آب و در هوا راه روند و عروج جسمانی کنند  .