صادق هدایت و آثارش




 

 

صادق هدایت در ۲۸ بهمن ۱۲۸۱ برابر با ۱۷ فوریه ۱۹۰۳ در تهران متولد شد. پدرش هدایت قلی‌خان (اعتضاد الملک، فرزند نیرالملک وزیر علوم، در دوره ناصرالدین شاه) و نام مادرش زیور الملک (دختر عموی هدایت قلی خان) می‌باشد. جدّ اعلای صادق رضاقلی‌خان هدایت از رجال معروف عصر ناصری و صاحب کتاب‌هایی چون مجمع الفصحا و اجمل التواریخ بود. صادق کوچک‌ترین فرزند خانواده بود و سه برادر و سه خواهر بزرگ‌تر از خود داشت. (از برادرانش محمود خان، قاضی دیوان عالی کشور بود که در زمان نخست وزیری سپهبد رزم آرا، سمت معاون نخست وزیری را داشت. عیسی خان، سرلشگر و از روسای سابق دانشکده افسری بود. هر دو برادر در هنر و ادبیات دستی داشتند.)

 

 

 

صادق هدایت در سال ۱۲۸۷ تحصیلات ابتدایی را در سن ۶ سالگی در مدرسهٔ علمیهٔ تهران آغاز نمود. در سال ۱۲۹۳ روزنامه دیواری ندای اموات را در مدرسه انتشار داد و دوره متوسطه را در دبیرستان دارالفنون آغاز نمود. ولی در سال ۱۲۹۵ به خاطر بیماری چشم‌درد مدرسه را ترک کرد و در سال ۱۲۹۶ در مدرسهٔ سن‌لویی که مدرسهٔ فرانسوی‌ها بود، به تحصیل پرداخت. به گفتهٔ خود هدایت اولین آشنایی‌اش با ادبیّات جهانی در این مدرسه بود و به کشیش آن مدرسه درس فارسی می‌داد و کشیش هم او را با ادبیّات جهانی آشنا می‌کرد. در همین مدرسه صادق به علوم خفیه و متافیزیک علاقه پیدا کرد. این علاقه بعدها هم ادامه پیدا کرد و هدایت نوشتارهایی در این مورد انتشار داد. در همین سال صادق اولین مقالهٔ خود را در روزنامهٔ هفتگی (به مدیریت نصراله فلسفی) به چاپ رساند و بعنوان جایزه سه ماه اشتراک مجانی دریافت نمود. همچنین همکاری‌هایی با مجله ترقی داشت. صادق در همین دوران گیاه‌خوار شده بود و به اصرار و پند بستگانش مبنی بر ترک آن وقعی نمی‌نهاد. در سال ۱۳۰۳، در حالی که هنوز مشغول تحصیل در مقطع متوسطه بود دو کتاب کوچک انتشار داد: «انسان و حیوان» که راجع به مهربانی با حیوانات و فواید گیاه‌خواری است و تصحیحی از رباعیات خیام با نام «رباعیات خیام» (با کتاب «ترانه‌های خیام» اشتباه نشود) به همراه مقدمه‌ای مفصّل. در همین سال بود که صادق داستان «زبان حال یک الاغ به وقت مرگ» را در مجلهٔ وفا، سال دوم، شماره ۶-۵ منتشر کرد.

 

 

من همان قدر از شرح حال خودم رَم می‌کنم که در مقابل تبلیغات امریکایی مآبانه. آیا دانستن تاریخ تولدم به درد چه کسی می‌خورد؟ اگر برای استخراج زایچه‌ام است، این مطلب فقط باید طرف توجّه خودم باشد. گرچه از شما چه پنهان، بارها از منجّمین مشورت کرده‌ام اما پیش بینی آن‌ها هیچ وقت حقیقت نداشته. اگر برای علاقهٔ خوانندگانست؛ باید اول مراجعه به آراء عمومی آن‌ها کرد چون اگر خودم پیش‌دستی بکنم مثل این است که برای جزئیات احمقانهٔ زندگیم قدر و قیمتی قایل شده باشم بعلاوه خیلی از جزئیات است که همیشه انسان سعی می‌کند از دریچهٔ چشم دیگران خودش را قضاوت بکند و ازین جهت مراجعه به عقیدهٔ خود آن‌ها مناسب‌تر خواهد بود مثلاً اندازهٔ اندامم را خیاطی که برایم لباس دوخته بهتر می‌داند و پینه‌دوز سر گذر هم بهتر می‌داند که کفش من از کدام طرف ساییده می‌شود. این توضیحات همیشه مرا به یاد بازار چارپایان می‌اندازد که یابوی پیری را در معرض فروش می‌گذارند و برای جلب مشتری به صدای بلند جزئیاتی از سن و خصایل و عیوبش نقل می‌کنند.

از این گذشته، شرح حال من هیچ نکتهٔ برجسته‌ای در بر ندارد نه پیش آمد قابل توجهی در آن رخ داده نه عنوانی داشته‌ام نه دیپلم مهمی در دست دارم و نه در مدرسه شاگرد درخشانی بوده‌ام بلکه بر عکس همیشه با عدم موفقیت روبه‌رو شده‌ام. در اداراتی که کار کرده‌ام همیشه عضو مبهم و گمنامی بوده‌ام و روسایم از من دل خونی داشته‌اند به طوری که هر وقت استعفا داده‌ام با شادی هذیان‌آوری پذیرفته شده‌است. روی‌هم‌رفته موجود وازدهٔ بی مصرف قضاوت محیط دربارهٔ من می‌باشد و شاید هم حقیقت در همین باشد

 

گیاه‌خواری

صادق هدایت در جوانی گیاه‌خوار شد و کتابی در فواید گیاه‌خواری نیز نوشت. او تا پایان عمر گیاه‌خوار باقی‌ماند. بزرگ علوی در این باره می‌نویسد: «یک بار دیدم که در کافه لاله‌زار یک نان گوشتی را که به زبان روسی بولکی می‌گفتند، به این قصد که لای آن شیرینی است، گاز زد و ناگهان چشم‌هایش سرخ شد، عرق به پیشانی‌اش نشست و داشت قی می‌کرد که دستمالی از جیبش بیرون آورد و لقمه نجویده را در آن تف کرد.»

 

عزیمت به اروپا

هدایت در ۱۳۰۳ از مدرسه سن لویی فارق التحصیل گشت و در همین سال بود که با تقی رضوی آشنا شد. در سال ۱۳۰۵ با اوّلین گروه دانش‌آموزان اعزامی به خارج راهی بلژیک شد و در رشتهٔ مهندسی به تحصیل پرداخت. در همین سال داستان «مرگ» را در مجلههٔ ایرانشهر شمارهٔ ۱۱، که در آلمان منتشر می‌شد به چاپ رسانید و مقاله‌ای به فرانسوی به نام «جادوگری در ایران» در مجلهٔ له‌ویل دلیس، شماره ۷۹ نوشت. هدایت از وضع تحصیل و رشته‌اش در بلژیک راضی نبود و مترصد بود که خود را به فرانسه و در آن‌جا به پاریس که آن زمان مرکز تمدن غرب بود برساند. سر انجام در ۱۳۰۶ پس از تغییر رشته و دوندگی فراوان به پاریس منتقل شد. در همین سال نسخهٔ کامل‌تری از کتاب «انسان و حیوان» با نام «فواید گیاهخواری» با مقدمهٔ حسین کاظم‌زادهٔ ایرانشهر در برلن آلمان به چاپ رساند.

 

 

بورس تحصیلی بی حاصل

 

«صادق»جوان،پس ازاخذدیپلم متوسطه بایدواردبازار کار می شد،امارفتن به دنبال کسب وکارمعمولی،دورازشونات خاندان اشرافی«هدایت»بود.بایدتمهیداتی اندیشیده می شدتااوباوضعیتی متفاوت بادیگران،به کاردعوت می شد.ازاین روتلاش خانواده برای تهیه مقدمات این امراغازگردید.پدرواعضای پرنفوذخاندان هدایت به تکاپوافتادندوبه رایزنی وارایه نظرپرداختند،وپس از اعمال نفوذفراوان وبه اصطلاح رایج امروز،«پارتی بازی»،صادق هدایت رادرکنکوراعزام دانشجوبه خارج از کشورشرکت دادندوسرانجام همان عواملی که نام اورادراین امتحان ثبت کردند،موجبات موفقیت اورافراهم اوردند،ونام اورادرشمارقبول شدگان این ازمون قراردادند.به این ترتیب صادق هدایت به عنوان دانشجوی بورسیه،درمیان نخستین گروه دانشجویان اعزامی به خارج از کشور،راهی اروپاشدودرمدرسه عالی مهندسی راه وساختمان درکشوربلژیک ثبت نام کرد.امااوکه ازنظرتحصیلی پایه ای قوی نداشت،ودوران دبیرستان ومرحله امتحانات اعزام دانشجورابه مدداعمال نفوذ خانواده سپری کرده بود،ازدروس دانشگاهی سردرنمی اوردو کاری جزولگردی وتلف کردن سهمیه ارزی وپولی که از محل مالیات مردم زحمتکش ایران برای اوارسال می شد،نداشت.وضعیت تحصیلی اودربلژیک انچنان اسفباربودکه مسولان اموراموزش عالی بلژیک تاب نیاوردندوسرانجام اورا ازاین مدرسه عالی اخراج کردند.بااخراج صادق ازدانشکده،باردیگرماشین قدرت واعمال نفوذ خاندان هدایت به کارافتاد.تمام نیروهای خانواده بسیج گردیدوامدورفت های هدفدارشروع شد.پدروعموهاودیگرافرادفامیل هریک توصیه نامه به دست،ازخانه این «وکیل»به دفترکاران«وزیر»می رفتند تاسرانجام وپس اززدوبندهای فراوان،وضعیت نابسامان تحصیلی فرزنددردانه خاندان هدایت رااصلاح کردندوبامدد دوستان واشنایانی که درسطوح بالای حکومت بودند،باردیگرنام اورادر فهرست دیگری ازدانشجویان اعزامی به خارج ازکشورقراردادندو وی رابه همراه گروه دیگری ازدانشجویان ایرانی که برای اموختن معماری عازم فرانسه بودندازبلژیک به پاریس فزستادند.

 

براساس ضوابط وزارت معارف ان روزگاروبه موجب برنامه تحصیلی دانشگاههای فرانسه،هردانشجوبایدحداکثرچهارسال دران کشوراقامت می کردوتحصیلات خودرادرطی این مدت به پایان می رساند.اماصادق هدایت این ضوابط را هم رعایت نمی کندودوره اقامتش درفرانسه بیشتر ازاینهاطول می کشد.اودراین ایام هم مطلقآ دراندیشه درس ومدرسه وکتاب وتحصیلات نیست،وبه قول ونسان مونتی این سالهارابه سیروگشت میگذراند.

 

 

«اواصولآازدرس ریاضی خوشش نمی امد،حتی تنفرهم داشت.ولی ماها معتقدبودیم اوبایدهرطوری هست ادامه اش بدهدوحالا که به اروپاامده،بایدحتمآ«کاره ای» بشودوتیتری بگیردوبه تهران مراجعه کند.امااوازروزاول هیچ گونه رغبتی به تحصیل نداشت وهمه اینهارابهانه کرده بود که به فرانسه برود...اومدام باتهران مکاتبه می کرد که فکرش برای یادگرفتن دروس اماده نیست.اماتهران به اوتکلیف می کرد که سعی کند،خیلی بیشترسعی کند...من هم اورانصیحت می کردم که هرطوری هست درسش راتمام کند.»

 

 

اما گوش صادق به این حرفها بدهکارنبودوبی توجه به اطرافیان وبرنامه هایی که درپیش رو داشت،همچنان راه خودرامی رفت.پاریس برای اوجذابیت خاصی داشت.اودراین شهردل به دخترکی پاریسی بسته بودوبه جای تلاش درراه تحصیل،تمام اوقات خودرابااین دخترک سپری می کردویابادوستان همفکرخوددنبال ابتذال ورفتارهای غیراخلاقی می رفت.صادق هدایت دراین ایام از اقامت خوددرفرانسه،جذب افکارواوهام نیهلیستی(پوچ گرایانه)که دران ایام برخی محافل وگروههای جوان فرانسه رافراگرفته بود،شده بودوبه تقلیدکورکورانه ازانان می پرداخت.واقعیت این است که روحیه ملال ودلزدگی از همان ابتدادرذهن وروح اوجاری بود.وی دراردیبهشت ماه 1307 باانداختن خودبه رودخانه«مارن»خودکشی کرد.اما ازبدحادثه برروی قایقی فروافتادکه دختروپسری دران سرگرم مغازله بودند،وبدین ترتیب نجات یافت.صادق در نامه ای به تاریخ 12 اردیبهشت 1307 به برادرش عیسی هدایت اشاره ای به این موضوع می کند ومی نویسد: «یک دیوانگی کردم به خیر گذشت.» «بعدازان کمدی دراماتیک که در«فونتن بلو»گذشت،درسفارت غوغایی برپاشدونصرالله انتظام(دبیردوم سفارت ایران درپاریس)بدبخت دچارزحمت شدوبنده هم کاملا مفتضح...»

 

 

براساس مدارک موجود،پلیس فرانسه گزارشی ازوضعیت فکری وگرایشهای اودراختیارسفارت ایران گذاشته است وسفیردولت ایران درفرانسه یک روانپزشک فرانسوی رامامورمعاینه صادق هدایت کرده است که عیس هدایت،برادربزرگترصادق نیزان راتاییدمی کندوبه هنگام بازگویی خاطرات این ایام می گوید:«یک روز سفیرایران درفرانسه که دران موقع مرحوم حسین علاءبود،مرااحضارکرد.کسانی که دران روزدرسفارت بودندودراین ملاقات حضورداشتد،عبارت بودنداز:نصرالله انتظام،دکترادیب ودکتراشتیانی.سفیراز من پرسید:برادرشماکجاست؟.به اقای علاء گفتم:لابدمدرسه یاخانه اش.اما اقای علاءگفتند:من باید هرچه زودترصادق راببینم وباید اورا به یک متخصص اعصاب وروان معرفی کنم،تا به دقت اوراموردمعاینه قراردهد.بالاخره خودشان صادق رابه پروفسوری معرفی کردند وپروفسوربرای انجام معاینه واظهارنظرمدت هشت روزوقت خواست...»

 

 

 

 

نخستین داستان‌ها

 

نخستین نمونه‌های داستان‌های کوتاه هدایت در همان سال خودکشی نافرجامش صورت گرفت. نمایشنامهٔ «پروین دختر ساسان» و داستان کوتاه «مادلن» را در همین دوران نوشته‌است. پس از آن خودکشی نافرجام نیز داستان معروف «زنده به گور»، «اسیر فرانسوی»، «افسانهٔ آفرینش»، «حاجی آقا»، رسالهٔ طنزآمیز «البعثه الاسلامیه الی بلاد الافرنجیه» را نوشت.

 

بازگشت به تهران

 

صادق هدایت درسال 1309 شمسی ودراوج دیکتاتوری رضا شاه به ایران باز می گرددومی کوشدتاازامتیازات دانشجویان اعزامی به خارج از کشوربرخوردارشود.ازانجاکه صادق هدایت ابتدابه عنوان دانشجوی بورسیه وزارت طرق وشوارع(راه)به بلژیک اعزام شده بود،گزارشی از وضعیت تحصیلی خوددرخارج ازکشوررابه این وزارتخانه می دهد.اودراین گزارش می نویسد:

 

«تهران 16 شهریور1309

 

مقام منبع وزارت جلیله طرق وشوارع دام شوکته

 

محترمآبه عرض می رساند،این بنده صادق هدایت چهار سال پیش ازطرف وزارت جلیله فوایدعامه سابق برای راه سازی به اروپارهسپارشدم ومدت هشت ماه درمدرسه«گان»مشغول تحصیل بودم.لکن چون اب وهوای این شهربه مزاج بنده سازگارنبودومجبوربودم...ازاین روبااجازه وزارت جلیله به فرانسه منتقل شدم وچون برای تحصیل معماری وراهسازی به فرنگ رفته بودم،برای امتثال اوامروزارت جلیله به مدرسه TRAVUXPUPIB داخل ودررشته ساختمان به تحصیل اشتغال داشتم تا این که دوره مدرسه راطی کردم،ولی ازانجایی که تصدیق این مدرسه دولتی نبودواهمیت مدارس رسمی رانداشت،خیال ورودبه مدرسه معماری راداشتم که درنتیجه مخالفت هایی که ذکرش موجب تطویل کلام وتصدیع خاطرمبارک است این کارعقیم ماند،وبالاخره منجربه این شد که ازمحصلین وزارت جلیله فوایدعامه خارج وجزومحصلین وزارت جلیله معارف شوم وچون پیوسته مخالفت باورود اینجانب به مدرسه معماری دولتی ادامه داشت،ناگزیربه بازگشت به تهران شدم.زیاده امر،امرمبارک است.

 

                                                                               صادق هدایت(امضا)

 

این نامه موید این نکته است که صادق هدایت هیچگاه درس خودرادردانشکده های پاریس دنبال نکرده است.اوپس ازچهارسال حیف ومیل بودجه دولتی وارزارسالی ازاین کشور،بی نتیجه وبی حاصل ودست ازپادرازتربه ایران بازمی گردد.ادعای اینکه هدایت تحصیلات عالیه را در فرانسه گذرانده بود،ادعایی واهی است.حتی ادعای گذراندن دوره تحصیلی مدرسه TRAVUX نیزدورازواقعیت به نظرمی رسد.زیرااگراوچنین دوره ای راگذرانده بود،حتمآگواهینامه ان رابه وزارتخانه مربوطه ارائه می کردوخاندان بانفوذهدایت ازاین گواهینامه حداکثربهره برداری رامی کندواورابه مقامات بالا می رساندند.کما اینکه برادران اوبه مقامات بالارسیدند.

 

سرانجام که صادق هدایت که نتوانسته بودازسفرفرنگ خودمدرک وعنوان وبه قول برادرش«تیتر»خاصی به ارغوان بیاورد،درتلاش برای بدست اوردن مقامات بالا،ناکام ونامرادمی شودوپس ازسعی بسیار مجبورمی شودتا به عنوان کارمندساده دربانک ملی ایران به کاراشتغال ورزد.اودر تاریخ10 ابان 1309 شمسی با حقوق ماهانه بیست تومان به عنوان کارمنداداره محاسبات وپس ازان بعنوان متصدی ارسال مراسلات به استخدام بانک ملی ایران درمی اید.خودش درنامه ای به یکی ازدوستانش درباره وضعیت کارووظایفش دربانک ملی ایران،می نویسد:

 

«الان که این کاغذرامی نویسم50 تاچشم به من نگاه می کند.چون این کاربرخلاف قانون است.بایدهمه خودرامشغول بکنند،اگرچه کاری هم نداشته باشند.لابدبرایت نوشته ام که مدت دوماه ونیم است که واردبانک ملی ایران شده ام تاکه شایددری به تخته بخوردوپولی به جیب بزنم.ولی هنوزدشت نکرده ام.اینجا یا مثل سگ یا مثل تو،هرروزازگرده مان بارمی کشند...به طوری که ادم راازهرچه کاراست بیزارمی کنند.صبح از ساعت8 تا شش بعدازظهروانوقت هفته ای سه شب هم المانی ها درس می دهندویکی ترجمه می کند که ان هم شبیه من است.وکارمان ده بریک وبیست بر دوهمین قدربدان که وقتی ازاین محل خارج می شوم،سرم گیج ومنگ است...»

 

هدایت درهمین ایام باافرادی چون مسعودفرزادومجتبی مینوی وبزرگ علوی اشنا می شود.انهاهرشب درکافه ای واقع درخیابان لاله زارنوبه نام«رزنوار»بایکدیگرملاقات می کنند.این افراد برروی گروه خودنام«ربعه»رامی گذارند.مسعودفرزاددراین مورد می گوید:«دران زمان من ومجتبی مینوی خیلی باهم دوست بودیم وگاهی هم به خانه سعید نفیسی که شوهرخواهرم بود،می رفتیم.دریکی ازاین امدورفت هاویادرکافه بودکه خیلی عادی وبی مقدمه باهدایت اشنا شدم.مینوی بابزرگ علوی اشنایی مختصری داشت وهدایت نیزبابزرگ علوی اشنا بود...ماچهارتاجوان بودیم بااندک اختلاف سن،هرچهارتافرنگ دیده وتحصیل کرده وبه قول ان روزی ها زباندان بودیم وتاحدی بیگانه باجاومکان خودمان وراغب به اندیشه هاوافکارنو...وهرچهارتن درزمینه ادبیات دست وپایی میزدیم.هدایت فرانسه می دانست،من انگلیسی می دانستم،علوی المانی ومینوی عربی.با این کیفیت هریک ازافراداین گروه می توانست با اکثررویدادهای ادبی جهان اشناشود.»

 

هدایت درهمین زمان،یعنی 1309 شمسی و1930 میلادی نخستین اثر ضداسلامی خود بانام«البعثت الاسلامیه فی البلاد الافرنجیه»راانتشارداد.

 

این نوشته ازداستانهای به اصطلاح طنز امیز صادق هدایت است که به صورت سه گزارش روزنامه ای نوشته شده وانگونه که ازنامش بر می اید،اسلام ومسلمانان را به سخره گرفته است.(4)

 

صادق هدایت شخصی وابسته به طبقه اشرافی بود،طبقه ای که درتحولات جدیدایران،روبه اضمحلال ونابودی می رفت وجای خودرا به یک طبقه سرمایه دارجدیدونوکیسه می داد.اگرهدایت 10 یا 15 سال پیش به سن کاررسیده بودوداوطلب کاردردستگاه دولت می شد،بی شک به اعتبارنفوذخاندان هدایت،به مقام وموقعیت مهمی دست می یافت ومثل پدرش هدایت قلی خان اعتضادالملک که سالها حاکم شهرهای مختلف ایران،ومشیرو مشاور وزراء ونخست وزیران ومدیرکل ادارات وسازمانهای بزرگ بود،اوهم شغل ابرومند وپولسازی درحاشیه دربارپیدا می کرد.امادیگروضع کاملآدگرگون شده بودخاندان قاجاربه حضیض ذلت سقوط کرده بودودرباریان وافرادوابسته به این سلسله نیزدربه درودرمانده شده وراههای هرگونه اعمال نفوذویا به قول خودشان«مداخل»بررویشان بسته شده بود.

 

این وضعیت به هیچ وجه باب میل صادق هدایت نبود.اوازاینکه ناچاربودبرای ماهی بیست تومان حقوق،روزی چندین ساعت بیگاری کند،به سختی ناراحت وافسرده بود.ازسوی دیگر،وضع مالی خانواده اش نیزچندان مرتب وبسامان نبودودامد ماهانه خوداوهم ازبانک ملی،یعنی ماهی بیست تومان به حدی نبود که بتواندازدوستان واشنایان خودبه شیوه سنتی خانواده وبه روال اشرافی پذیرایی کند.اوبه ناچاردرخانه پدری ودر یک اتاق محقرزندگی می کردوازدوستان واشنایان درقهوه خانه پذیرایی می نمود.

 

عده ای کوشیده اند تاقهوه خانه رفتن صادق هدایت رادلیل شوریدن اوبراشرافیت ونزدیکی اش به طبقات فرودست جامعه معرفی نمایند،درحالیکه هرگزچنین نبود.صادق ازسردرماندگی وناچاری به قهوه خانه می رفت.طبع نازپرورده وغرب زده اش بیشتربه کافه های اطراف خیابان اسلامبول ولاله زار که به سبک اروپا،برنامه موسیقی هم داشت متمایل بود.صادق به دلیل همین کمبودحقوق سرانجام ازبانک ملی استعفامی کندوبه سودای کسب درامدبیشتربه اداره کل تجارت می رودوبه استخدام ان تشکیلات درمی اید.اماپس ازچندماه کاردراین اداره معلوم می شودکه اداره تجارت بودجه واعتبارلازم برای پرداخت حقوق ماهیانه وی رادراختیارندارد.به همین سبب باز بیکاری به سراغ او می اید.

 

دراین زمان یکی از اشنایانش به نام محمد مقدم که بعنوان مترجم زبان انگلیسی دراستخدام«اژانس پارس»بود،اورابه عنوان مترجم زبان فرانسه به این سازمان می بردوصادق هدایت مدتی را به عنوان مترجم درخبرگزاری پارس می گذراند.اوازطریق کاردرخبرگزاری پارس اندک مبلغی پس انداز می کندوزمانی که درمی یابدچندصدتومانی درحساب پس اندازخوددارد،باردیگررگ اشرافی اوبه جنبش درمیایدوبه همراه همفکرودوستش محمد مقدم به سمت اراک می روندتا به زعم خود«تارک دنیا»شوند وتا اخر عمرمانند فقیرترین روستاییان،باحداقل امکانات زندگی کنند.! انهادراراک درخانه یکی ازبستگان محمدمقدم(که بیش از100 اتاق داشت)ساکن می شوند،امابزودی وبه دلیل مسائل ایدئولوژیکی بین این دو اختلاف می افتدواز هم جدا می شوند.

 

 

 

گروه ربعه

در آن دوران گروهی از ادیبان کهنه‌کار بودند که به آن‌ها ادبای سبعه می‌گفتند و به گفتهٔ مجتبی مینوی «هر مجله و کتاب و روزنامه‌ای که به فارسی منتشر می‌شد از آثار قلم آن‌ها خالی نبود.» این هفت تن که در واقع بیشتر از هفت تن بودند شامل کسانی چون محمدتقی بهار، عباس اقبال آشتیانی، رشید یاسمی، سعید نفیسی و بدیع‌الزمان فروزانفر و محمد قزوینی می‌شدند. گروه ربعه این نام را برای دهن‌کجی به این افراد (که به نظر ایشان کهنه‌پرست بودند) انتخاب کردند. گفت‌وگو و دیدارهای گروه ربعه در رستوران‌ها و کافه‌های تهران بود از آن جمله کافه قنادی رُزنوار که در حدود سال ۱۳۱۰ پاتوق صادق هدایت و دوستان به‌شمار می‌آمد. بعدها نیز افراد دیگری چون پرویز ناتل خانلری، عبدالحسین نوشین، غلامحسین مین‌باشیان و نیما یوشیج به گروه ربعه اضافه شدند. این گروه به فعالیت‌های ادبی و فرهنگی پرداختند و آثاری چند در این سالها با همکاری همدیگر انتشار دادند. مینوی در بارهٔ این دوران می‌گوید: «ما با تعصب جنگ می‌کردیم و برای تحصیل آزادی می‌کوشیدیم و مرکز دایرهٔ ما صادق هدایت بود.»

 

سال‌های ۱۳۱۰ تا ۱۳۱۴ برای هدایت دورانی پربار محسوب می‌شود و آثار تحقیقی و داستانی بسیاری انتشار داد. از جمله این آثار می‌توان به مجموعه انیران اشاره کرد که شامل سه داستان «فتح اسکندر» از ش. پرتو، «هجوم اعراب» از بزرگ علوی و «حمله مغول» از صادق هدایت می‌باشد. این کتاب به ذبیح بهروز تقدیم شده‌است. مجموعهٔ داستان‌های کوتاه سایه‌روشن (حاوی ۷ داستان)، نمایشنامهٔ مازیار با مقدمهٔ مینوی، کتاب مستطاب وغ‌وغ ساهاب با همکاری مسعود فرزاد. (این کتاب در سال ۱۳۱۳ به چاپ رسید و در سال ۱۳۱۴ هدایت به خاطر آن به نظمیهٔ تهران احضار شد). مجموعه داستان‌های کوتاه سه قطره خون و چندین داستان کوتاه دیگر نظیر «گرداب»، «دون ژوان کرج، «مردی که نفسش را کشت»، «صورتکها»، «چنگال»، «لاله»، «آفرینگان»، «طلب آمرزش»، «محلل»، «مرده خورها»، «عروسک پشت پرده»، چاپ نخست علویه خانم و همچنین سفرنامهٔ اصفهان نصف جهان، در این دوران به چاپ رسید. در این دوران شور میهن‌دوستی و بیگانه‌ستیزی در بسیاری از آثار وی موج می‌زند.

 

همچنین هدایت برای اولین بار در ایران اقدام به جمع‌آوری متل‌ها و داستان‌های عامیانه کرد و نوشتار «اوسانه» و کتاب «نیرنگستان» را در این موضوع به چاپ رساند. «اوسانه» مجموعه‌ای از ترانه‌های عامیانه و قصه‌های کودکان نظیر: «لچک کوچولوی قرمز»، «آقا موشه»، «شنگول و منگول» و «سنگ صبور» می‌باشد که بوسیله انتسارات آریان کوده در تهران به چاپ رسید. به علاوه طی دو مقاله در مجلهٔ سخن راجع به فولکلور و ادبیات توده مطالبی نوشت که مقالهٔ اول با عنوان «طرح کلی برای کاوش فولکوریک یک منطقه» در شماره ۴ این مجله به چاپ رسید. از همکاری‌های دیگر هدایت با مجلات وزین آن زمان، می‌توان به انتشار «حکایت بی نتیجه»، «درد دل میرزا یداله» و ترجمه‌های «تمشک تیغ دار» از آنتون چخوف، «مرداب حبشه» از گاشتن تراو، «کلاغ پیر» از اکساندر لانژکیلاند و «کور و برادرش» از آرتور شیتسلر، همگی در مجلهٔ افسانه دورهٔ سوم، جزوهٔ ۲۸ و انتشار «حکایت با نتیجه» در دورهٔ سوم، جزوهٔ ۳۳ همین مجله اشاره کرد. مجلهٔ موسیقی را هم در این دوران بنا نهاد. همچنین هدایت در کتاب «رباعیات خیام» خود تجدید نظر کرد و آن را مفصل‌تر با عنوان «ترانه‌های خیام» و با ۶ تصویر اثر آندره درویش بوسیله نشر روشنایی انتشار داد. سفرنامه‌ای هم راجع به سفرش به گیلان و مازندران با عنوان «روی جادهٔ نمناک» نوشت.

 

سفر به هندوستان

«صادق هدایت»دراین زمان تصمیم می کیرد تا به هندوستان برود.این سفربه همت یکی از دوستان خانوادگی اش ،به نام«شین پرتو»انجام گرفت.شین پرتو درباره چگونگی انجام این سفرمی گوید:«وقتی خواستم به محل ماموریت خود(سفارت ایران درهند)بروم ازمن کمک خواستندتالااقل برای مدتی ازشرش خلاص شوند.من باصادق دوست بودم وبا خانواده اش هم روابطی داشتم.به اوپیشنهادکردم بامن به هندبیاید.باخوشحالی پذیرفت.با هم به بمبئی رفتیم.به او جا ومکان دادم.ماشین تحریرقراضه ای به اودادم تاسرش گرم شودو«بوف کور»،ان اثرمنحط رابتواند پلی کپی کند.من بودم که دست صادق،این پسرلوس وننرراگرفتم تاهندراببیند وکارجفنگ بنویسد.حالا شما...درباره اش مقاله وکتاب می نویسید،که چه بشود؟ادبیات که این مزخرفات نیست.»

 

به هرصورت صادق هدایت درروزسوم دسامبرواردشهربمبئی می شود.مدتی بودکه رژیم پهلوی برای تضعیف مبانی اسلامی درایران،حرکتی اغازکرده بودومی کوشیدتاگذشته دوروباستانی ایران رادرمقابل دوره اسلامی این سرزمین قراردهدوباتبلیغات پیرامون مجدوعظمت ایران باستان،اسلام واعراب رامایه عقب ماندگی وبدبختی ایران وایرانی معرفی کند.بزرگان خاندان هدایت که همگی درشمارمردان سیاست وازکارگزاران طرازاول رژیم بودند،به«صادق»پیشنهادمی کنندتابرای جبران عقب ماندگی درتحصیلات دانشگاهی وبرای اینکه بتواند برای خود،جا ومکان ویژه ای درتشکیلات دولتی دست وپاکند به این موج وجریان تبلیغی بپیوندد،وفرصت سفر به هندوستان را مغتنم شمرده،وبا بهره گیری از حضورزرتشتیان دراین سرزمین،زبانهای باستانی ایران،نظیرزبانهای پهلوی واوستایی رابیاموزدتادربازگشت به ایران به عنوان کارشناس دراین عرصه به خدمت گرفته شودو راه برای ترقیات بعدی او هموارگردد.این پیشنهاد،صادق هدایت رادراندیشه فروبردواوراوادارکردتابه صورت جدی دراین زمینه مشغول کارشود.با همین هدف بودکه اوروابط خودرابازرتشتی های ایرانی تبارهندگسترش داد،وسرانجام تصمیم گرفت تانزد«بهرام گورانکلساریا»به اموختن زبان پهلوی بپردازد.یکی ازپیشنهادکنندگان«محمودعنایت»برادر«صادق»بود.وی دردفاع ازنظریات خودمی گفت:من اصرارداشتم هدایت حتمآدریک رشته ای تیتر بگیردومتخصص شود.

 

پس ازگذشت مدت زمانی کوتاه باکمک استادان هندی ودوستان زرتشتی،کارنامه اردشیربابکان رااززبان پهلوی ترجمه کردوانتشاردادوبرای اینکه خودرابه رژیم بشناساند،چندین جلدازاین کتاب رابه تهران وبرای مقامات مهم وزارت معارف ووزارت خارجه ودیگرارگانهای مسئول فرستادودوستان وروزنامه نگارش رابرای تبلیغات بیشتردراین موردبسیج کرد.سفرهندوستان برای هدایت،درواقع فرصت مغتنمی بود،زیرا«شین پرتو»تمام امکانات انتشاراتی سفارت ایران رادراختیاراوگذاشته بود.بابهره گیری ازاین فرصت بودکه هدایت داستانهای«علویه خانم»و«بوف کور»راکه پیشترنوشته بود،به صورت پلی کپی انتشاردادوزیران نوشت:«طبع وفروش درایران ممنوع».البته وی این عبارت را به قصدایجادکنجکاوی وتحریک وتحریص هموطنانش برپشت جلد«بوف کور»چاپ کرده بود.زیراخودش به هیچ وجه به این عبارت وتوصیه وفادارنماندوبرای هریک ازدوستانش،چندین جلدازاین اثررامجانی ارسال داشت وتعدادی راهم دراختیاررمضانی صاحب انتشارات ابن سیناقراردادتا بین علاقه مندان توزیع کند.محمودعنایت،برادربزرگ صادق می گوید:«حدود20تا15 نسخه پلی کپی شده بوف کورتوسط پست به دست من رسید...»

 

عده ای این سفرهدایت به هندوستان رامرتبط باعلاقه وفعالیتهای سینمایی اومی دانندواعتقاددارندکه اوبه مقوله سینما هم بی توجه نبوده است،جباروزیری درنامه ای به عبدالحسین سپنتا(سازنده اولین فیلم سینمایی ایران)می نویسد:«دوروزقبل درشهربانی کل بودم،فریدون هدایت رادیدم.جوانی باریک اندام بااوبودبه نام صادق هدایت وبرای گرفتن گذرنامه مراجعه کرده بود.اومی گفت:ازهندوستان یکی ازکمپانیهای فیلمبرداری فارسی اورابرای نوشتن دیالوگ های فارسی استخدام کرده ودرصددحرکت است.اوازذکرنام کمپانی خودداری کرد...»غیرازاین مورد،درچندجای دیگرهم به این مسئله که هدایت به قصدکارسینمایی به هندوستان رفته اشاراتی شده است.امامعلوم نیست که خودهدایت چنین قصدی داشته یادوستانش این برنامه رابرای اوتدارک دیده ومی خواستنداورابه عرصه سینما بکشانند.به هرحال این موضوع درشمارشایعات باقی می ماند،زیراهیچ اثری ازهدایت درزمینه سینما وجودندارد.باری پس ازچندماه اقامت درهندوستان،«غم غربت»و«یادیارودیار»به سراغ صادق امد!واوبی توجه به برنامه هاواهدافی که برای این سفر معین کرده بود،وبی اعتنا به امیدهایی که خانواده ودوستان اوبه این سفربسته بودند،همه چیزرارها کردودرشهریورماه 1316 شمسی به ایران بازگشت.هدایت پس ازبازگشت به ایران ،مدت دوماه رابه دیدوبازدیدگذراندودرتاریخ22 ابان ماه همین سال باردیگربه استخدام بانک ملی ایران درامدوبه عنوان کارمند«دایره ارز»مشغول به کارشد.مسئولیت این زمان اودربانک ملی«صدوراتیکت»و«تنظیم فهرست روزانه خریدوفروش ارز»بود.این دوره ازهمکاری هدایت بابانک ملی هم مانند دفعه پیش چندان به درازا نکشیدواوحدودیک سال بعد،زمانی که اداره موسیقی کشوردروزارت فرهنگ تاسیس شد،به استخدام اداره موسیقی درامد.افرادی چون عبدالحسین نوشین وحسین خیرخواه ومحمدضیاء هشترودی نیزدراین اداره کارمی کردندوریاست ان به عهده سرگرد غلامحسین مین باشیان بود.درایام همکاری بااداره موسیقی بودکه هدایت باروزنامه نگاری اشناشد.زیرااین اداره مجله ای ماهانه به نام ماهنامه موسیقی انتشارمی دادوهدایت درانتشار ان دخالت داشت.«نخستین نوشته صادق هدایت دراین مجله تاریخ شهریور 1318 واخرین اثراوتاریخ مهرماه 1320رادارد.»دیگرفعالیت هدایت درسال 1318 انتشار(چاپ دوم)کارنامه اردشیربابکان وچاپ اول «گجسته ابالیش» ازمتن پهلوی بود.این دواثرباسرمایه گذاری انتشارات ابن سینا چاپ وتوزیع شد.

 

اودر27 ابانماه 1320 به عنوان کارمنددفتربه استخدام هنرکده هنرهای زیبا که زیرنظررئیس دانشگاه تهران اداره می شد،درامدوتاپایان عمردرهمین سمت ودرخدمت همین دانشکده بود.حقوق هدایت دراین شغل ماهانه«چهارصدونودتومان»بود.

 

درسال 1321 مجموعه «سگ ولگرد»ودرسال 1322 چاپ اول «گزارش گمان شکن»ودرسال 1323 چاپ اول ترجمه«مسخ»اثر فرانتس کافکا نویسنده پوچگرای معروف،رامنتشرکرد.درهمین سال نیزهمکاری خودرابا مجله سخن_نامه جامعه لیسانسیه های دانشسرای عالی اغازمی کند.دراین زمان دکترذبیح الله صفا صاحب امتیازومدیرمجله سخن بودواز شماره های بعداین مسئولیت به پرویزناتل خانلری سپرده شدوهدایت رسمآبه صف همکاران مطبوعاتی خانلری پیوست وهمراه اوهمکاری خودرابامجله سخن ادامه داد.

 

علویه خانم و ولنگاری رایک باردیگردرهمین سال انتشارداد.درسال 1324 کتاب «حاجی اقا»راانتشارمی دهد.عده ای براین عقیده اند که انجمن فرهنگی ایران وشوروی به خاطر همین کتاب(که اداب وسنن مردم ایران را به تمسخرمی گیرد)به حمایت ازهدایت پرداخت.اودرهمین سال عضویت انجمن روابط فرهنگی ایران وشوروی رامی پذیردو سپس به عضویت تحریریه مجله«پیام نو»،ارگان این انجمن درمی اید.

 

 

 

بازگشت از هندوستان

صادق هدایت در سال ۱۳۱۶ از هند بازگشت و دوباره در بانک ملی مشغول به کار شد. سال بعد از بانک ملی استعفا داده، در وزارت فرهنگ استخدام شد. او تا سال ۱۳۲۰ که متفقین ایران رااشغال کردند به فعالیت‌های ادبی پرداخت و چندین داستان و مقاله انتشار داد. کارنامهٔ اردشیر بابکان را در مجلهٔ موسیقی و گجسته ابالیش (ترجمه از متن پهلوی) را جداگانه (در انتشارات ابن سینا) چاپ کرد. با وجود این بوف کور همچنان در ایران منتشر نشده بود.

 

اشغال ایران توسط متفقین و بازشدن فضای سیاسی

در سال ۱۳۲۰ هدایت در دانشکدهٔ هنرهای زیبا با سمت مترجم استخدام شد. با اشغال ایران به دست متفقین و باز شدن فضای سیاسی بوف کور به صورت پاورقی در روزنامهٔ ایران به‌صورت سانسورشده به چاپ رسید. در سال ۱۳۲۱ مجموعهٔ سگ ولگرد را انتشار داده، ترجمه‌هایی از شهرستان‌های ایران گزارش گمان‌شکن و یادگار جاماسپ از پهلوی به فارسی صورت داد. بعد از ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۴ و پایان جنگ جهانی دوم انتقادهای اجتماعی صادق هدایت شدت می‌گیرد. داستان بلند حاجی‌آقا داستان کوتاه «آب زندگی» و مجموعهٔ ولنگاری که همه مضامین اجتماعی دارند در این دوران به چاپ رسیدند. علاوه بر این فعالیت‌ها هدایت به نوشتن مقاله‌های نقد ادبی و ترجمهٔ آثاری از کافکا نیز پرداخت و در نشریه‌های مختلف به چاپ رساند. چند اثر دیگر پهلوی را هم ترجمه کرد. در سال ۱۳۲۴ هدایت سفری به تاشکند داشت و در انجمن فرهنگی ایران و شوروی از او تقدیر شد.

 

در این دوران بسیاری از رفقای هدایت از جمله علوی و عبدالحسین نوشین به حزب توده پیوسته بودند و در مجموع نشست و برخاست وی با توده‌ای‌ها بیشتر شده بود و حتی مقالاتی در روزنامهٔ مردم که ارگان حزب توده بود با نام مستعار به چاپ رساند. لیکن علی‌رغم اصرار سردمداران حزب هرگز به حزب توده نپیوست.

 

اعتیادبه موادمخدر

«صادق هدایت»به دلیل درک ودریافتهای غلط اززندگی وروابط اجتماعی ونیزبه دلیل خواستگاه طبقاتی اش ،فردی نازپرورده بارامده بود.موجودی که توان رویارویی بامسائل ومشکلات رانداشت وهمیشه شانه اززیربارمسئولیتها ودشواریها خالی می کرد.اوهمیشه می کوشیدتاپیش ازرویارویی باحوادث ،انهارابه خیال خودتلطیف کند.می خوارگی وپناه بردن به انواع مخدرات واعتیادها نتیجه این شیوه تلقی وبرخوردبازندگی ومسائل ان بود.دراین نکته هیچ تردیدی نمانده است که صادق هدایت ازنخستین سالهای جوانی باپدیده اعتیادوموادمخدراشنابوده است ولاابالیگری خاصی که دررفتاروکردار اوموج می زند،همگی ناشی ازاین بلای خانمانسوزبود.وی به دلیل درک ودریافتهای«نیست انگارانه»و«پوچ گرایانه»نه تنها اعتیادوالودگی به موادمخدرراامری مذموم وزشت نمی دانست،بلکه با توسل به تظاهرات نیهلیستی واداهای روشنفکرانه ازان بعنوان یک«پناهگاه روحی»یادمی کردوبارفتاروگفتارخودبهاین پدیده وعادات زشت دامن می زد.مدارک ونشانه هایی دردست است که صادق حداقل ازهنگام تحصیل درسالهای اخردبیرستان باموادمخدر،بویژه تریاک ونحوه مصرف ان اشنایی داشته استکه البته دران زمان خریدوفروش موادمخدرامری عادی ورایج بودودسترسی به ان درشمارساده ترین کارهابود.کافی بودعلاقه مندبه این مسئله خودرابه اولین قهوه خانه برساند.دراینگونه اماکن دسته های پیروجوان که مشغول کشیدن تریاک بودند،مشاهده می شدند.

 

زمانی که هدایت به همراه نخستین گروه ازدانشجویان اعزامی به اروپارفت ودرشهر«گان»بلزیک اقامت کرد،وضعیت جسمی وروحی خوبی نداشت وبه شدت درمظان الودگی به اعتیادبود.این وضعیت درهنگام اقامت او انقدرشدت می یابدکه مسئولان خوابگاه دانشجویی این دانشگاه حرکات ورفتار اورا تحت نظرقرارمی دهندوروابط اورا کنترل می کنند.دربین دوستان ومعاشران نزدیک صادق هدایت دراین ایام،جوانی ازاهالی چین بنام«جی»وجودداشت،که شدیدآمعتادبودوسرانجام جان خودراهم برسراین الودگی گذاشت. «جی»،مثل تمام دانشجویان تحت نظرومراقبت انظم اسایشگاه قرارداشت.اوپوستی بسیارسپیدوچهره ای مهتابی داشت ودرکم حرفی ورخوت وگوشه گیری زبانزدهمگان بود.وی غالبآمانندصادق هدایت یادرکتابخانه ویادرخوابگاه بسرمی برد.بزودی این صفات مشترکوتک روی وگوشه گیری،«جی»رابه صادق نزدیک کرد.شبی هردودرکناراستخرخوابگاه به یکدیگربرخوردکردند.پس ازرد وبدل کردن چندجمله،جی سیگاری مکیف به صادق تعارف کردوازاین لحظهاشنایی انها رنگ دیگری گرفت وروابط انهاروبه صمیمیت رفت.درنوشته های موجود،این دوست هدایت بدین گونه معرفی شده است.«سم مرفین تامغزاستخوان جی نفوذکرده بودواورابه انواع انحرافات روحی مبتلاساخته بود.این جوان بیست وچندساله که اباء واجدادش عادت داشتندکه هرروزمقداری شیره کوکناربخورند،ازهنگ کنگ امده بود.پدرومادرش فرزندشان رابه اروپافرستاده بودندکه ازخطرگرفتاری به موادمخدردرامان بماند.غافل ازانکه پسرشان چنان اسیروبرده مکفیات شده که با اسانی نمی تواند گریبان خودراازچنگ اعتیادرهاسازد.»این جوان چندماه بعدبراثرافراط درمصرف موادمخدردرهمان خوابگاه دانشجویی ودرکنارصادق هدایت جان داد.سطوربالا محصول خیالپردازی یک نویسنده نیست،بلکه گوشه ای ازواقعیت است که محمود هدایت(برادربزرگترصادق هدایت)بران صحه گذاشته است.

غیرازاین مورد،دیگردوستان هدایت هم به اعتیاداواشاراتی صریح دارند.اما به این دلیل که بزرگ کردن صادق هدایت وتبلیغ پیرامون اودردستورکارمطبوعات ومراکزفرهنگی رژیم قرارداشت،می کوشیدندتااین الودگی راکمرنگ جلوه دهند.به طورمثال پرویزناتل خانلری با اینکه درجایی اعتراف می کندکه توسط هدایت با«مکفیات»اشناشده است،تحت تاثیراین سیاست رژیم،تریاک کشی اورا امری تفننی معرفی می نماید. نگاهی به اسامی دوستان وهمفکران اودراین ایام نیزنشان می دهدکه اعتیاددربین همه انان شایع بودوافرادی چون حسن قائمیان وانجوی شیرازی همگی الوده به موادمخدربودند.حتی حسن قائمیان به دلیل اعتیاددرایام کهولت به فقرودرماندگی افتادواتاق مسکونی اش واقع درکوچه شیروانی منشعب ازخیابان نادری،نزدیک چهارراه اسلامبول رابه پاتوق شبه روشنفکران معتادبدل کرده بود،تا هم شکمش راسیرکندوهم موادمخدرموردنیازش را به دست اورد.وهمگی درگپ وگفتگوهای خصوصی،به معتادبودن هدایت شهادت می دادند.امابرای اینکه این نکته،یعنی الودگی صادق هدایت به موتدمخدررابامدارک مکتوب ثابت کنیم،به شهادت یکی ازنزدیکترین اشنایان ومریدان صادق هدایت،یعنی«م.ف،فرزانه»که مدتها مرید وهمدم هدایت بود،استناد می کنیم.«فرزانه»که این امکان راداشته است تابه پنهانی ترین زوایای زندگی هدایت راه یابد،شرح برخورد هدایت با مواد مخدرراچنین توصیف می کند:«درگنجه هزاربیشه اش راباز کرد.یک بسته کوچک،مثل بسته داروسازهای قدیمی کاغذسفیدتاشده که دوسرش درهمدیگرمی رود روی میز گذاشت،ان وقت بفهمی نفهمی لبخندزدونگاه پرمعنایی به من انداخت.مغرور و وارسته،دست چپش راجلواورد.شستش راطوری کشیدکه درکنج ان یک چاله کوچک درست شدوازمحتوای این بسته که گردسفیدرنگی بود،دران ریخت وبه منخرینش برد ونفس بلند کشید.بعدبسته رادوباره بااحتیاط بست وسرجایش گذاشت.دریچه هزاربیشه رابست وپره های دماغش رامالید وبه من گفت:هان؟حیرت کردی؟این رابهش می گویند کوکائین،علف خرس نیست.خاصیتش این است که وقتی بالا می کشی،انگارروح می شوی،پرواز می کنی.فرزانه:به من هم بدهید.لحظه ای تردیدکردبانگاه تندی مرانگریست وبا همان تشریفات دوباره بسته رااوردومن هم به تقلیدازاوگردی رادرگودی شستم ریختم وبانفس بلند استنشاق کردم.توی دماغم خنک شد.انگاردیگرپره نداشت.هواازدوطرفش مثل نسیم می گذشت.پرسیدم:بعدش چی می شود؟هدایت:ادم بیچاره می شودومن چه می دانم چه می شوی،هرکس یک جورمی شود.مدتی باوقت زیادانتظارکشیدم تااحساسات ناشی ازکوکائین رادرک کنم.هدایت:الکل اثرش راازبین می برد.مثل تریاک،الکل اثرش را خنثی می کند.خاصیت گرداین است که اگرگیرت بیایددرجا«کفلمه»میکنی وحال اینکه تریاک دنگ وفنگ دارد...وافور...ذغال...»

 

عده ای براین باورند که هدایت درروزهای قبل ازخودکشی واخرین سفردسترسی به مواد مخدر نداشته است درحالیکه مدتی قبل ازخودکشی اش،انجوی شیرازی به ملاقات هدایت امده بودویک لوله خمیردندان که بخاطرشیوه ردوبدل کردن ان بایدموادمخدرباشد به اومیدهد.انجوی این لوله خمیردندان رادرجلسه ای که م،ف،فرزانه حضورداشته به هدایت می دهد.فرزانه چگونگی ردوبدل کردن این جنس رااینگونه توصیف می کند:«...انجوی که متوجه شدممکن است هدایت ازجادربرود،به بهانه اینکه کارخصوصی دارد،هدایت راباخودش به قسمت حمام ان اتاق کوچک بردولی دررانبست من درجایی قرارگرفته بودم که ان دونفررادرایینه دیواری می دیدم.انجوی چند اسکناس فرانک فرانسه به هدایت داد که توی کیف چرمی بغلی اش گذاشت ویک لوله خمیردندان هم به اودادکه توی جیب کتش چپاند.ظاهرآاین رفتارکه نشانه عدم اعتمادبه ما سه نفربود...»

 

درمیان اشنایان ودوستان صادق هدایت کمترکسی را پیدامی کنیدکه اعتقادداشته باشدصادق هدایتالوده به موادمخدرنبود.تمام کسانی که بااونزدیک بودندبه هرصورت نشانی ازاعتیاددررفتاروکرداراومشاهده کرده اند.حتی عده ای عدم دسترسی به موادمخدرو ازار و اسیب های روحی ناشی ازخماریرایکی ازعوامل اصلی خودکشی صادق هدایت می دانند.ازجمله تورج فرازمند،درپاسخ به یک سوال به این امراشاره می کندومعتادبودن هدایت راتاییدمی نماید.او می گوید:«نرسیدن موادمخدرو نیازشدیدبه ان،ناراحتی هایی برای هدایت سبب می شود...»فرازمنددرهمین گفتگوازنامه ای صحبت می کندکه صادق هدایت ازپاریس به تهران فرستاده بودودرسرتاسراین نامه به طورمدام صحبت از«هروئین»کرده بود.فرازمندمی گوید:«و...ازبالای نامه،پس ازیاحق شروع کرده بودوتاپایان نامه به صورت مسلسل وپشت سرهم نوشته بود«گرد»،«گرد»،«گرد»،«گرد"که این نشان می دهداوتاچه حداز کمبودموادمخدر(هروئین)ناراحت بوده است.»

 

 

 

 

پایان جنگ و یاس و نومیدی

پس از پایان جنگ و پیش‌آمدن مسائل آذربایجان هدایت از توده‌ای‌ها هم سرخورده شد و بیش از پیش به شرایط بدبین شد. بدبینی او به شرایط در نامه‌هایی که به جمال‌زاده و شهیدنورایی نوشته‌است، دیده می‌شود.

 

در سال ۱۳۲۶ به نوشتن توپ مرواری پرداخت اما این اثر تا پس از مرگش به چاپ نرسید. معروف‌ترین نام مستعار او که توپ مرواری هم تحت آن منتشر شد هادی صداقت است. در ۱۳۲۷ مقالهٔ «پیام کافکا» به صورت مقدمه‌ای بر کتاب گروه محکومین نوشتهٔ کافکا و ترجمهٔ حسن قائمیان نوشت. در سال ۱۳۲۹ با همکاری حسن قائمیان داستان «مسخ» کافکا را ترجمه کرد و در مجلهٔ سخن انتشار داد. در ۱۲ آذر همان سال با گرفتن گواهی پزشکی (برای اخذ روادید) و فروختن کتابهایش به فرانسه رفت. در طول اقامت در فرانسه سفری به هامبورگ داشت و نیز سعی کرد به لندن برود که موفق نشد..اودرروز 19 فروردین 1330 یک زوج ایرانی راکه باانهادوستی داشت،به خانه اش دعوت می کند.اما این میهمانان به هنگام مراجعه به خانه هدایت بادرهای بسته مواجه می شوند وسرانجام پلیس راخبرمی کنند.پلیس پس از گشودن درخانه،باجسدهدایت مواجه می شودو درمی یابندکه او پتویی برزمین پهن کرده وباگشودن شیرگازاشپزخانه خودکشی کرده است.

. او نخستین نویسنده و ادیب ایرانی محسوب می‌شود که خودکشی کرده‌است. وی چند روز قبل از انتحار بسیاری از داستان‌های چاپ‌نشده‌اش را نابود کرده بود. هدایت را در قبرستان پرلاشز به خاک سپردند. مراسم خاکسپاری‌اش با حضور عده‌ای قلیل از ایرانیان و فرانسویان صورت گرفت.

 

 

 

 

 

 

اثارهدایت ازنگاه دیگران

 

عالمانه ترین تحلیل ازاثارهدایت،متعلق به روانشاد دکتر علی شریعتی است.این استادبزرگواردردهدایتراناشی ازرفاه ودردبی دردی میداندو بی اعتقادی و اوارگی اورامحصول همین وابستگی طبقاتیبه بورژوازی واشراف معرفی می کند:«اصولآهرطبقه ای دردهای خاص خودرادارد.مثلآطبقه بورژوازی _ ایران که ازاشرافقدیمی ایران هستندرانگاه کنیم.صادق هدایت یکی ازانهاست،که ازاشراف قدیمی وملاکین وخوانین بودندکه بعدتبدیل به«بورژوا»شدند. اشرافیت که تبدیل به بورژوازی می شودیک عکس العمل روانی خاص پیدامی کند.ازنظریک جامعه شناس وروانشناس اجتماعی تمام تلخ اندیشیها وحساسیتهادرروح صادق هدایت زاییده روانشناسی طبقاتی وی می باشد.این رنجها وغمها،رنج بی دردی ومرفهی است.امروزیک اموزگاریادانش اموزویاهرکس که وضع مرفهی دارد،دچاردردهای صادق هدایتی می شود...وطبقه اشراف ایران درگذشته دارای دردها ونیازهای موهوم روحی ومعنوی خاص خودبوده است.درگذشته این اشرافیت برای تشفی ان دردها ونیازهای موهوم به دنبال تصوف می رفت

 

...اما نسل دوم همین اشرافیت گذشته(بورژوازی امروز)دیگر نمی تواند به تصوف به عنوان یک داروتکیه کند،لذا اواره وبی پناه وبی اعتقادشده است.صادق هدایت خودنمونه خوبی است،چرا که هرروزمذهب عوض می کند،او اول مذهب کافکا را می گیرد،بعدگیاهخواری...»

 

دکترشریعتی سپس به دلایل یاس ودلهره های فلسفی هدایت اشاره می کندو می افزاید:«...دلهره های فلسفی هدایت هم ناشی ازرفاه است.رفاه یک پوچی است...زندگی اش هدف ومعنی ندارد.کسی که رفاه دارد،برخوردارازواقعیتی است که خوددرانجام ان واقعیت هیچ سهمی ندارد.دیگری کار می کندواومی خورد،که این یک رابطه منطقی نیست.بنابراین رفاهی که داردپوچ است...»

 

علی اسفندیاری(نیمایوشیج) نیز درباره هدایت نظری خاص ارائه می دهدومی گوید:«اثارهدایت خامی های زیادی دارد...خودش به من می گفت که اشنا راباعجله نوشته است.اماعده ای دوراوراگرفتندوهنوز هم بعداز مرگ او هدایت راانحصاری خودشان کرده اندودوست ورفیق خودشان می نمایانندوباانواع وسایل هر قدرکه ان رابزرگترکنند،خودشان رابزرگتر کرده اند...این است که بعدازمرگ هدایت عده ای ازاونردبام ساخته اند...»نیما به نقصهای روحی وشخصیتی هدایت هم اشاراتی داردومی گوید:

 

«هدایت ناجوانمردیهایی داشت که باید انرا حمل بربی خیالی اوکرد.رفتاراو با«شین پرتو»که درهندازاوپذیرایی کردورفتاراوباخودمن درکنگره که حمایت نکرد وفقط نشسته بودکه ازگلوبادش کنند،تاخودش بزرگ شود...»

 

زنده یادجلال ال احمد بااینکه هدایت راردنمی کندواورادرشمارنویسندگان مطرح روزگارمی شناسد،

درباره او چنین می گوید:«هدایت گرچه بابوف کور،هوای حکومت پیش ازشهریور20 راابدی کرده است،

 

اماانگارازفرهنگ اسلامی بریده است وحتی باان کین می توزد...علویه خانم ومحلل وانیران به جای خود،درهیچ جاازکاروسیع اواثری ازدوره اسلامی نمی بینیم.کوشش اودرراهی است که به زرتشتیبازی پیش ازشهریور 20 مددمی دهد...»

 

ازلحاظ اجتماعی روحیه هدایت وافکارش به طور عمده محصول ایران رضاشاهی است.استبدادفرعونیشاه ورسم چاپلوسی ورواج صندلی پرستی وپول پرستی و«رجاله بازی»ذلیلانه وتهی ازصمیمیت جامعه عقب افتاده فئودالی بااداب ورسوم خرافی،هدایت راکه مفتون تمدن سرمایه داری فرانسه بود،راضی می کردولی انچه درایران می دید،همه راکناره اسلام واعراب می انگاشت.هدایت یک ضدعرب وضداسلام کامل است.درترجمه کتاب دیوار،داستان شغال وعرب راازکافکا نقل ودر ان شدیدآبه اعراب توهین می کند.ملی گرایی گذشته پرست اونتیجه تلقینات امثال فتحعلی اخوندزاده ومیرزااقاخان کرمانی است که پس ازاستقرارمشروطه دربین قشرهای بالا ومتوسط رایج شده بود.

 

گروهی هدایت رابابوف کور می شناسندواین کتاب رابهترین اثراومیدانندوعده ای ان رافاقدارزش تلقی می نمایند.قصه نویس نامدارمعاصرمحمدعلی جمالزاده دراین موردمی گوید:«مثلآصادق هدایت خواسته ازسبک سوررئالیسم استفاده بکند.به اعتقادمن بدترین کتابش همین کتاب بوف کوراست...»جمالزاده همچنین کتابی داردتحت عنوان«دارالمجانین»که درموردزندگی صادق هدایت است.این اثردرواقع نخستین  کتاب ادبی(تقریبآداستان واره)است که درباره زندگی صادق هدایت نگارش یافته وجلال ال احمددرنامه اش به جمالزاده ازاین کتاب نام برده وخطاب به جمالزاده می نویسد که در دارالمجانین بههدایت دهن کجی کرده ای.

 

استاداحمدفردید هدایت را بی ارتباط بامردم و«صوفی فرنگی»می نامد:«...من یکبار درجایی لفظصوفی فرنگی رادرباره صادق هدایت اطلاق کرده ام.صوفی فرنگی همان کسانی هستندکه درجهان امروزازعرفان وتصوف غرب وادبیات پوچ وتاترپوچ وازاینجورحرفها،سخن می گویند.بازگشت همه این صوفی فرنگی به این امراست وان اخرین مرحله نهائی فراراز«حق»به سوی «انانیت»اعم ازانانیت جمعی یا فردی...»

 

و نجف دریابندی درباره بوف کورچنین اظهارنظرمی کند:«ازبوف کورخوشم نمی اید،برای اینکه زیادی منحط است.منحط به معنی،«دکادان»یعنی دراستانه فساد...»

 

احسان طبری هم هدایت رابدینگونه معرفی می کند:«...نیست انگاری(نیهلیسم)ولذت گرایی(هدویسم)وبدبینی(پی میسم)ولامذهبی(اته ئیسم)وملی گرایی گذشته پرست دراثارهدایت به چشم می خورد...هدایت زندگی رابازی پوچ ومسخره طبیعت می داندکه مرگ بران مرجح است ومردم را بهقول خودش دراین«تله خربگیری»مشغول دلغکی ورذالت وپستی می بیندوازانها متنفراست وازخودنیزبیزاراست.لذا راه مرگ رامی پیماید،اوستایشگرمرگ است...»

 

 

 

 

نوشته‌های هدایت

 

بخشی از دست‌نوشتهٔ بوف کوررباعیات خیام (صادق هدایت) (۱۳۰۲)

فوائد گیاهخواری (۱۳۰۶)

زنده‌بگور (۱۳۰۸) (مجموعه داستان کوتاه)

پروین دختر ساسان ۱۳۰۹) (نمایشامه)

سایه مغول (۱۳۱۰)

اصفهان نصف جهان (۱۳۱۱) (سفرنامه)

سه قطره خون (۱۳۱۱) (مجموعه داستان کوتاه)

نیرنگستان (۱۳۱۲)

سایه روشن (۱۳۱۲)

مازیار (۱۳۱۲) (جستار تاریخی و یک نمایشنامه) با همکاری مجتبی مینوی

وغ‌وغ ساهاب (۱۳۱۳) با همکاری مسعود فرزاد

ترانه‌های خیام (۱۳۱۳)

بوف کور (۱۳۱۵)

علویه خانم (۱۳۲۲)

حاجی آقا (۱۳۲۴)

افسانه آفرینش (۱۳۲۵) (خیمه‌شب‌بازی در سه پرده)

ولنگاری (۱۳۲۳)

توپ مرواری (۱۳۲۷)

سگ ولگرد (مجموعه داستان کوتاه)

کاروان اسلام (البعثه الاسلامیه الی البلاد الافرنجیه)

مجموعه نوشته‌های پراکنده (به کوشش حسن قائمیان)

 

ترجمه‌ها

ترجمه از زبان فرانسه

کور و برادرش (۱۳۱۰) نوشته آرتور شنیتسلر

کلاغ پیر (۱۳۱۰) نوشته الکساندر لانژ کیلاند نویسنده نروژی

تمشک تیغ دار (۱۳۱۰) نوشته آنتون چخوف

مرداب حبشه (۱۳۱۰) نوشته گاستون شرو نویسنده فرانسوی

جلو قانون نوشته فرانتس کافکا

مسخ نوشته فرانتس کافکا

گراکوس شکارچی نوشته فرانتس کافکا

گروه محکومین نوشته فرانتس کافکا

دیوار نوشته ژان پل سارتر

ترجمه از متون پهلوی به زبان فارسی

گجسته ابالیش (۱۳۱۹)

گزارش گمان‌شکن (۱۳۲۲)

یادگار جاماسب (۱۳۲۲)

کارنامه اردشیر بابکان (۱۳۲۲)

زند وهومن یسن (۱۳۲۳)

آمدن شاه بهرام ورجاوند (۱۳۲۴)

 

مقالات

مقدمه‌ای بر رباعیات خیام

انسان و حیوان (۱۳۰۳)

پیام کافکا

 

 

 

منابع:

سایتها و کتابهای  مختلف و منابع اینترنتی و تحقیقات و مطالب ارسالی دوستان فردایاد در مورد صادق هدایت

http://hedayatsadegh.blogsky.com

fa.wikipedia.org

 


 

لينک هاي مرتبط با اين بخش
 آبجی خانم (صادق هدایت)
 سه قطره خون (صادق هدایت )
 فردا (صادق هدایت)
 مرده خورها (صادق هدایت)
 داش آکل (صادق هدایت)
 بوف کور
 بوف کور (بخش اول)
 بوف کور (بخش دوم)
 بوف کور (بخش سوم)
 آتش پرست (صادق هدایت)